قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3647
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال ششصد و دويم از رحلت خير البشر « 1 » در جمادى الأوّل اين سال منگلى ، صاحب عراق عجم ، بعد از هزيمت به قتل رسيد . مفصّل اين مجمل آنكه چون در وقايع سال سابق قلمى شد كه منگلى ، آيتغمش را به قتل رسانيد و با خليفه ناصر لدين اللّه « 2 » در مقام مخالفت شده درشتى بسيار در حضور ايلچى خليفه نسبت به خلفا ظاهر ساخت . بنابراين ، خليفه درصدد استيصال او درآمده كس پيش اوزبك بن پهلوان « 3 » ، صاحب ارّان و آذربايجان ، فرستاده او را ترغيب و تحريص نمود كه « منگلى كه از جمله موالى شماست ، به چه سبب اينقدر استيلا داشته باشد كه شما را در نظر نمىآورد ؟ و الحال كار او به جايى رسيده كه نسبت به ما نيز كلمات بىادبانه مىگويد و تهديدات مىنمايد . بههرحال مصلحت در آن است كه تو با لشكر خود متوجّه عراق گردى و از اينجا نيز سپاه فراوان به امداد تو فرستاده مىشود . و جلال الدّين نومسلمان را نيز حكم شد كه همراه تو باشد . بعد از استيصال آن حرامنمك بعضى از ولايات عراق به تو ارزانى خواهد شد و بعضى به جلال الدّين نومسلمان و بعضى به ديوان خلافت تعلّق خواهد گرفت . » اوزبك بن پهلوان چون اين حكايت شنيد بسيار خوشحال و خرّم گرديد ؛ چه ، او از حركات ناشايست منگلى بسيار آزردهخاطر بود . القصّه خليفه از بغداد يكى از مماليك خود را كه مظفر الدّين سنقر گفتندى و ملقّب به « وجه السّبع » يعنى « روى شير » بود ، با لشكرى بسيار به مدد اوزبك بن پهلوان فرستاد . و از جانب الموت جلال الدّين نومسلمان با سپاه خود به ايشان ملحق شد ؛ چه ، منگلى هميشه بر ولايت
--> ( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الاكبر . ( 2 ) . متن : ناصر باللّه . ( 3 ) . متن : اورنگ بن پهلوان .